|
|
حدیثی از امام رضا (ع ) |
|
عن الرّضا عليه السلام لايكـون الْمُـؤمـن مُـؤمنـاً حتـى تكـون فيه ثلاثُ خصـال ـ سنّة من ربّهـ وسنّة من نبيّه ـ و سنّة من وليّه فـَامّا السّنة مـِن رَبّه فكتمان سـرّه - و امّـا السّنة من نبيّه فمـُداراة النّاس - و امّـا السّنه مـن وليّه فـاصّبـر فـى الْبـأسـاء و الضّـرّاء - امام رضا عليه السلام فرمود مـومـن ، مـومـن واقعى نيست، مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد - سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش - اما سنت پروردگارش، پـوشاندن راز . اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتارى با مردم . اما سنت امامـش ، صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است . اصـول كـافـى, ج 3,ص 339 و تحف العقـــول, ص 442 |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 16:27 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
یوسف (ع) نگاه نکرد که زنا نکرد...... |
|
|
روزی امام صادق (ع) رو به یکی از یارانش کرد و گفت : آیا می دانی که چرا یوسف (ع) در آن مکانی که زلیخا آنجا را خلوت کرده بود و التماسش می کرد که با او زنا کند ، اما یوسف با او زنا نکرد ؟ ! او گفت : نه .
و اما آن امام بزرگوار گفتند: یوسف (ع) در تمام آن مدتی که غلام و نوکردر قصر بود هیچگاه چشم به زلیخا ( نامحرم ) ندوخت …..
آری ، اگر آدمی در منجلاب فساد فرو می رود و هوای نفس او را بیچاره کرده به خاطر نگاه آلوده است .
در آخر:
خدایا ، خداوندا به ما یاری ده تا نگاه خود را کنترل کنیم.
G |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 16:47 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
خوشا به حال صابرین |
|
|
آیات زیر آیاتی بسیار آموزنده از سوره مبارکه بقره می باشد.
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ۱۵۵
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 19:40 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
نماز باران |
|
|
بنام خدا ، همان خدایی که بر همه چیز تواناست آری ، دیروز 19/1/1387مردم شیرازدر کنار گلگون کفنان شهرشان (شهدا) نماز باران خواندند من حقیر نیز به خود جرات دادم و در آن مکان نورانی شرکت کردم تا ادای تکلیف کرده باشم .آن جمع به علت مجاورت با گلزار شهدا و با آن اشکهایی که به علت سخنرانی حجت الاسلام علیرضا حدائق جاری گشت بسیار نورانی تر گردید .ولی آنچه مرا سوزاند آن بود که جمعیت گرچه باشکوه بود ولی به نسبت شهرمیلیونی ما کم بود .به هر حال بر اثر این قلیل توسل امروز20/1/1387پس از دو ماه بی بارانی بالاخره آسمان گریست . و باز این نوای ملکوتی در گوشم طنین انداز شد که " ان الله علی کل شی قدیر" آری خدا بر هر چیزی تواناست.ولی تا قومی نخواهد سرنوشتش به سوی سعادت رقم نخواهد خورد. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 19:41 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
قرآن ، راهنمای قلوب |
|
|
جزء 26 سوره الحجرات آيه 12
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است؛ و هرگز [در كار ديگران] تجسّس نكنيد؛ و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! [به يقين] همه شما از اين امر كراهت داريد؛ تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبهپذير و مهربان است! |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 15:49 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
نور خدا |
|
|
امروز صبح به گوشه ای خیره شده بودم و در حالی که سینه ام به درد آمده بود به خدای خویش می گفتم : ای خدای بزرگ مرا ازدست این دنیا نجات بده احساس می کنم که حب دنیا بین من و تو، ای آفریدگار بی همتا، ای مهربان ترین مهربانان و ای آنکه بر همه چیز توانایی........... فاصله انداخته . خدایا من بسیار تلاش می کنم که از حب دنیا دوری کنم اما به ناگاه خود را دنیا پرست می بینم .خدایا معجزه ای کن..... و اما امروز عصر در حالی که هنوز در نبرد با دنیا احساس شکست می کردم ، یکی از تلاوتهای استاد عبد الباسط را در اینترنت سرچ کرده و پخش کردم .آنگاه دیدم که آرام آرام دلم آرام گرفت .چند دقیقه بعد با خودم گفتم ای دنیا من تورا سه طلاقه کردم .من ، هم می خواهم و هم می توانم تورا رها کنم .چرا که آرامش من در رهایی از تومی باشد .از آن لحظه که چند ساعتی بیشتر نمی گذرد احساس می کنم که به خدا نزدیک شده ام و قدرت تسلط بر هوای نفس را به وضوح در خود احساس می کنم . و آنقدر این حالت شیرین است که درجلوی چشمانم نوشته ام که :خدایا یاریم ده که این حالت نورانی را حفظ کنم. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 19:23 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
رهایی از نادانی |
|
|
خدایا به لوح و قلم سوگند به راز وجود وعدم سوگند به آشفته حالی که بر خاکت زند بوسه ها دم به دم سوگند به مرغ غریبی که در قفسی غریبانه سر زیر پر دارد به مرز فراترازاوج فلک به پرواز مرغان نظر دارد دور از ما کن چهره خودخواهی را بر ما افشان پرتو آگاهی را |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 19:31 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
قلب تپنده |
|
|
سيد صفدر عالمي پرهيزگار و دانشمندي پارساست که ساکنان کوچه سيدان، سالاري آن بزرگوار را پذيرفته و دل به فرمانش سپرده اند. سيد صفدر و همسرش (سکينه بيگم) که زني باسواد و آشنا بر آن بود همچون شوي خويش از تربيت خانوادگي و نجابت ذاتي برخودار بود. سيد جمال الدين در ماه شعبان 1254 ق (1217 ش) در چنين خانواده پاک وارسته اي پا به عرصه وجود نهاد.
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 17:18 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
آرامگاه سعدی علیه الرحمه |
|
جهان ای برادر نماند به کس دل اندر جهان آفرین بند و بس مکن تکیه بر ملک دنیا وپشت که بسیار کس چون تو پرورد و کشت چو آهنگ رفتن کند جان پاک چه بر تخت مردن چه بر رو ی خاک |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 17:21 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
حکایتی از گلستان سعدی |
|
|
باب اول در عبرت پادشاهان
حکایت در یکی از جنگها ،عده ای را اسیر کردند و نزد شاه آوردند.شاه فرمان داد که یکی از اسیران را اعدام کنند.اسیر که از زندگی نا امید شده بود ، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد.که گفته اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید. وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز ملک پرسید: این اسیر چه می گوید؟ یکی از وزیران نیک محضر گفت:همی گوید: والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس ملک را رحمت آمدو از سر خون او درگذشت.وزیر دیگر که ضد او بود گفت:ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی از این سخن در هم آورد و گفت:آن دروغ پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی . هر که شاه آن کند که او گوید حیف باشد که جز نکو گوید
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 14:54 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
ای که دستت میرسد کاری بکن... |
|
|
بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرای زرنگار
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 15:58 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
بهشت... |
|
بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفهی کارهای نیکشان از کفهی بدیهاشان سنگینتر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نامها و صفتهایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده میشوند. اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست.
درجات در بهشتدرجات در بهشت متفاوت است: |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 17:42 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
چرا؟... |
|
"بنام پروردگار دانا و توانا" چرا؟ گه گاهی با خودم می گویم چرا؟ با خود می گویم خداوندا چرا جهانی که می تواند در آن صلح و آرامش باشد عده ای از آن سوی کره خاکی می آیند و اینگونه آن را نا آرام می کنند و انسانهایی که به زندگی روزمره خویش مشغولند و با صلح و صفا زندگی می کنند را به یک باره به خاک و خون می کشند . آیا آنها می پندارند که همیشه در این عالمند؟ ای کاش می شد شخص یا گروهی که هدف آنها فقط و فقط ایجاد جهانی پر از عشق و صفا و همدلی بود و ایجاد بهشتی در همین دنیا ، با تمام و جود به پا می خواستند و جلوی خونریزان عالم را می گرفتند و به آنها می آموختند که با صلح و صفا و همدلی نیز می توان در اوج لذت و شادی زندگی کرد. فقط با این تفاوت که و قتی در هیچ جای عا لم اثری از ظلم و خونریزی نباشد شا دیها فقط مخصوص عده خاصی نمی شود و شادیهای خدادادی این عالم بین تک تک عالمیان تقسیم می شود. باشد که به یاری خداوند یگانه شاهد چنین عالمی باشیم.
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 17:35 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
حسین(ع) |
|
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 16:52 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
دعوت به اسلام... |
|
پيام امام خميني (ره) به گورباچف (1367 شمسي) در دي ماه سال 1367 در پي تحولاتي که با روي کار آمدن گورباچف در جهان کمونيسم بوجود آمد. امام خميني (ره) هيأتي را به سرپرستي آيت الله جوادي آملي به مسکو اعزام داشتند تا پيام کتبي ايشان را به گورباچف ارائه دهند و جهان کمونيسم را دعوت به پذيرش اسلام نمايند.
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي گورباچف صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي از آنجا که پس از روي کار آمدن شما چنين احساس ميشود که جناب عالي در تحصيل حوادث سياسي جهان خصوصاً در رابطه با مسائل شوروي در دور جديدي از بازنگري و تحول و برخورد قرار گرفته ايد و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاکم بر جهان گردد، لازم ديدم نکاتي را يادآور شوم هر چند ممکن است حيطه تفکر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در کنار آن حل پاره اي از مشکلات مردمتان باشد ولي به همين اندازه هم شهامت تجديد نظر در مورد مکتبي که ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود، قابل ستايش است. و اگر به فراتر از اين مقدار فکر مي کنيد اولين مسئله اي که مطمئناًً باعث موفقيت شما خواهد شد اين است سياست اسلاف خود داير بر خدا زدايي و دين زدايي از جامعه که تحقيقا بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيکر مردم کشور شوروي وارد کرده است، تجديد نظر نماييد و بدانيد که برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. البته ممکن است از شيوه هاي نا صحيح و عملکردهاي غلط قدرتمندان پيشين کمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب را بنمايد ولي حقيقت جاي ديگر است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره هاي کور اقتصادي سوسياليسم و کمونيسم را با پناه بردن به کانون سرمايه داري غرب حل کنيد نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نکرده ايد که ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران کنند. چرا که امروز اگر ماركسيسم در روش هاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است دنياي غرب هم در همين مسائل – البته به شکل ديگر- و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است. جناب آقاي گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد؛ مشکل اصلي كشور شما مسأله مالکيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست، همان مشکلي که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشيده و يا خواهد کشيد. مشکل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است. جناب آقاي گورباچف! براي همه روشن است که از اين پس کمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو کرد، چرا که مارکسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست چرا که مکتبي است مادي و با ماديت نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت که اساسي ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقاي گورباچف! ممکن است شما اثباتا در بعضي جهات به مارکسيسم پشت نکرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبه ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنيد، ولي خود ميدانيد که ثبوتاً اين گونه نيست. رهبر چين اولين ضربه را به کمونيسم زد و شما دومين و علي الظاهر آخرين ضربه را بر پيکر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي با نام کمونيسم در جهان نداريم ولي از شما جداً ميخواهم که در شکستن ديوارهاي خيالات مارکسيسم گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا کنيد که آخرين لايه هاي پوسيده هفتاد سال کژي جهان کمونيسم را از چهره تاريخ و کشور خود بزداييد. امروز ديگردولت هاي همسو با شما که دلشان براي وطنشان و مردمشان مي طپد، هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منافع زيرزميني و رو زميني کشورشان را براي اثبات موفقيت کمونيسم – که صداي شکستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است – مصرف کنند. آقاي گورباچف! وقتي از گلدسته هاي مساجد بعضي از جمهوري هاي شما پس از هفتاد سال بانک الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و سلم به گوش رسيد تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت، لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد کنم که بار ديگر به دو جهان بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان بيني خود را حس دانسته و چيزي که محسوس نباشد، از قلمرو علم بيرون ميدانند و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را که ماده ندارد، موجود نمي دانند. قهراً جهان غيب مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت را يکسره افسانه مي دانند. در حالي که معيار شناخت در جهان بيني الهي اعم از حس و عقل ميباشد و چيزي که معقول باشد، داخل در قلمرو علم مي باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است و چيزي که ماده ندارد مي تواند موجود باشد و همانطور که موجود مادي به مجرد استناد دارد، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متکي است. قرآن مجيد اساس تفکر مادي را نقد ميکند و به آنان که بر اين پندارند که خدا نيست وگرنه ديده مي شد (لن نومن لک حتي نري الله جهرت) ميفرمايد: (لاندر که الابصار و هو يدرک الابصار و هو الطيف الخبير). از قرآن عزيز و کريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم که از نظر شما اول بحث است. اصولاً ميل نداشتيم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامي بيندازيم. فقط به يکي دو مثال ساده و فطري و وجداني که سياسيون هم ميتوانند ازآن بهره ببرند بسنده مي کنيم: اين از بديهيات است که ماده و جسم هرچه باشد از خود بي خبر است. يک مجسمه سنگي يا مجسمه مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است، در صورتي که به عيان مي بينيم که انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است؛ ميداند کجاست، در محيطش چه مي گذرد، در جهان چه غوغايي است. پس در حيوان و انسان چيز ديگري است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمي ميرند و باقي است. انسان در فطرت خود هر کمالي را بطور مطلق ميخواهد و شما خوب ميدانيد که انسان ميخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد؛ آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهيم گرچه خود ندانيم. انسان ميخواهد به حق مطلق برسد تا فاني در خدا شود. اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است. اگر جناب عالي ميل داشته باشيد در اين زمينه ها تحقيق کنيد مي توانيد دستور دهيد که صاحبان اين گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب، در اين زمينه ها به نوشته هاي فارابي و بوعلي سينا (رحمت الله عليهما) در حکمت منشأ مراجعه کنند تا روشن شود که قانون عليت و معلوليت که هر گونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس، و ادراک معاني کلي و نيز قوانين کلي که هرگونه استدلال بر آن تکيه دارد معقول است نه محسوس. و نيز به کتابهاي سهروردي (رحمت الله عليه) در حکمت اشراق مراجعه نموده و براي جنابعالي مشخص کنند که جسم هر موجود مادي ديگر، به نور صرف که منزه از حس مي باشد نيازمند است و ادراک شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است. و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حکمت متعاليه صدر المتألهين (رضوان الله تعالي عليه و حشرت الله مع النبيين و الصالحين) مراجعه نمايند تا معلوم گردد که حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. ديگر شما را خسته نميکنم و از کتب عرفا و بخصوص محيي الدين بن عربي نام نمي برم که اگر خواستيد از مباحث اين بزرگ مرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را که در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توکل به خدا از عمق لطيف باريکتر از موي منازل معرفت آگاه گردند که بدون اين سفر آگاهي از آن امکان ندارد. جناب آقاي گورباچف! اکنون بعد از ذکر اين مسائل و مقدمات از شما مي خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص کنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما، که به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است که ميتواند وسيله راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسي بشريت را باز نمايد. نگرش جدي به اسلام ممکن است شما را براي هميشه از مساله افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريک ميدانيم. با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي، نشان داديد که ديگر اينگونه فکر نمي كنيد که مذهب مخدر جامعه است. راستي مذهبي که ايران را در مقابل ابر قدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟! آيا مذهبي که طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟! آري مذهبي که وسيله شود تا سرمايه هاي مادي و معنوي کشورهاي اسلامي و غير اسلامي در اختيار ابر قدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد کشد که دين از سياست جداست، مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست بلکه مذهبي است که مردم ما آن را مذهب آمريکايي مي نامند. در خاتمه صريحاً اعلام مي كنم که جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي ميتواند خلا اعتقادي نظام شما را پر نمايد و در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواري و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مي شمارد.
و السلام علي من اتبع الهدي روح الله الموسوي الخميني |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 16:31 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
صدام اعدام شد... |
|
امروز9/10/1385 وقتی وارداینترنت شدم اولین عنوان اکثر سایتهای مهم جهان این موضوع بود که :"صدام اعدام شد" صدام درروستایی نزدیک به منطقه تکریت که هنوز هم نسبتا منطقه ای فقیر نشین است به دنیا آمد .و در سنین جوانی وارد ارتش شد .اما متاسفانه به جای آن که در ارتش به فکر خدمت به کشور خود باشد وارد گروه و حزبی شد که او را از راه خدا و حزب الله دور کرد و سرانجامی چنین خار و ننگین را برای خود و حتی کشورش که به خاطر او زیر پای بیگانگان (کفار)به خاک و خون کشیده شده به بار آورد.
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 9 دی1385ساعت 20:28 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
باز هم چهره دشمنان ایران عزیز به صورتی دیگر بر جهان و جهانیان آشکار شد... |
|
آری ، دیشب (جمعه ۱۷/۹/۱۳۸۵)در مسابقه تکواندو ای که بین مهدی بی باک و یک حریف خارجی برگزار شد در مقابل چشم جهانیان در حالی که تکواندو کار ایرانی برنده بود اما داوران ، حریف او که شکست خورده بود را برنده اعلام کردند و مدال طلا را به مهدی ندادند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 18 آذر1385ساعت 15:32 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
بیا تا گل بر افشانیم... |
|
بیا تاگل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سخت بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزدکه خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 15:45 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1385ساعت 17:0 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
سینا زارعی مداح نوجوان شیرازی |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 20:48 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
وقتی صلح و صفا می شود ، جنگ و خونریزی چرا؟! |
|
بوش ، این ماجرا جوی آمریکایی با این همه قدرت و ثروتی که در دست دارد به جای آنکه بشریت را با یک رهبری پاک ، عادلانه و مقتدرانه به سوی پاکی و سلامت سوق دهدو صلح و آرامش و دوستی را در میان تمامی ملل برقرار سازد، کل کره زمین را به بازی گرفته و آن را به خطر انداخته است. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 15:53 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
رئیس جمهور مردمی |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 17:19 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
|
|
|
2
نوشته شده در شنبه 15 بهمن1384ساعت 18:55 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
|
|
|
روايتى آموزنده در مسأله ى حجت حق بر بندگان
عبد الاعلى مولى آل سام مى گويد از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم ، مى فرمودند : در قيامت زنى زيبا چهره را كه به خاطر زيباييش در دنيا دچار فتنه و فساد شده را به دادگاه الهى مى آورند ، مى گويد : پروردگارا ! مرا زيبا آفريدى تا جايى كه به خاطر زيباييم برخورد كردم به آنچه كه برخورد كردم ، در آن هنگام حضرت مريم (عليها السلام)را مى آورند و در جواب آن زن گفته مى شود : تو نيكوترى يا مريم ؟ ما مريم را نيكو آفريديم ولى خود را از فتنه حفظ كرد ! جوانى نيكو صورت را مى آورند كه در دنيا محض زيبايى چهره و اندامش دچار فتنه شد ، عرضه مى دارد : خداوندا ! به من چهره ى زيبا دادى تا جايى كه ديدم از زنان آنچه را ديدم . در آن وقت يوسف را مى آورند و در پاسخ آن جوان گفته مى شود : تو زيباترى يا يوسف ؟ ما يوسف را زيبا آفريديم ولى او به خاطر زيباييش دچار فتنه نشد . مبتلا به بلا را مى آورند كه به خاطر بلايش و صبر نكردنش گرفتار فتنه شد ، مى گويد : خداوندا ! بلا را بر من سخت گرفتى ، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم . ايوب (عليه السلام) را مى آورند و به شخص بلا كشيده مى گويند : بلاى تو شديدتر بود يا ايوب ؟ او به بلا دچار شد ، ولى گرفتار فتنه نشد! |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384ساعت 15:44 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
خورشید خراسان |
|
|
اي عصمت هشتم! کوچه هاي نيشابور، هنوز بوي کلام عطرآگين تو را دارد.
هر روز که خورشيد خراسان، سينه ريز زرينش را از شوق مي درد و انبوه دانه هاي طلايي اش از فراز آسمان بر حَرَمت مي پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوي حرم تو پر مي کشد؛ همان کبوتري که هر روز، به سوي دانه هاي مِهري مي رود که برايش مي پاشي. هواي صحن و سراي تو، پُر از زمزمه است و آسمان آکنده از ذرات لطيف حضوري است که چهره زائران خسته را مي نوازد. در بارگاه تو، هيچ کس غريب نيست. سلام بر تو اي آشناي غريب! سلام بر تو، که طوس با آمدنت مدينه ايمان شد. و ما هر روز، در «مشهد» عاشقان، نگاهمان را به نگاه تو پيوند مي زنيم. هر سحر، به کوچه هاي ايوان نگاه روشنت کوچ مي کنيم و چون پرنده اي غريب، به گوشه حَرَمت پناه مي بريم. هر روز، در سايه سار مزارت مويه کنان، شانه هاي خسته مان را مي لرزانيم. هر شب، فانوس اشک هامان را روشن مي کنيم و دست هاي عاطفه مان را به دامان پر مهر و محبت تو مي آويزيم. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 12 آذر1384ساعت 17:49 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
ماه رمضان.... |
|
درباره ماه رمضانرمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم. رمضان از اسماء الله استهشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1) امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). واژه رمضان و معناى اصطلاحى آنرمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384ساعت 15:52 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
شفا یافتگان |
|
شفايافته: سميه ملايى بالاخانه
منبع: http://imamreza.net/per/ |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 15:34 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
آسایش بزرگ |
|
||||||||||||||||||
|
آسایش بزرگان
|
||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 20:24 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||||||||||||||||||||
|
|
سرو ابرقو |
|
یکی از عجایب خلقت در کشور ما ایران درخت سرو کهنسالی است که در شهر ابرقوی یزد قرار دارد و عمر این درخت بیش از ۴۰۰۰ سال می باشد . |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 16:14 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||
|
|
پروین اعتصامی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 17:56 توسط عاشق قلبهای تپنده
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||